على اصغر ظهيرى

54

قصص الحسين (ع) (فارسى)

امام عليه السل نامه را مهر كرد و بست و به « قيس بن مسهرصيداوى » داد تا عازم كوفه شود ، امّا ستمگران پليد اين سفير جوانمرد ، امام عليه السل را دستگير كرده و به شهادت رساندند . همين كه خبر شهادت قيس به امام عليه السل رسيد بغض در گلوى او پيچيد و اشك بر گونه‌اش سرازير شد و فرمود : خداوندا ! براى ما و شيعيان ما در نزد خود جايگاه « والايى قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز كه تو بر انجام هر كارى قادرى » . « 1 » شهادت پيك امام عليه السلام مزدوران « ابن زياد » قيس بن مسهّر را دستگير كردند ، وى به خاطر آنكه دشمنان از مضمون نامه مطلّع نشوند نامه را پاره كرده بود . همين كه او را نزد عبيداللَّه آوردند ، ابن زياد پرسيد : تو كيستى ؟ پاسخ داد : مردى از شيعيان امير المؤمنين حسين بن على عليه السل ، عبيد اللَّه پرسيد : چرا نامه را پاره كرد ؟ پاسخ داد ، براى آنكه از مضمونش آگاه نشوى . عبيداللَّه : نامه را چه كسى فرستاده و گيرنده آن كيست ؟ قيس : نامهء از حسين بن على عليه السل است و براى گروهى از اهل كوفه فرستاده ، كه من آنها را نمىشناسم .

--> ( 1 ) - قصه كربلا ، ص 215 .